نگاهت
و من شعرم را چنین آغاز می کنم:
زیبای من سلام!
حالا که آمده ام
تا دلم نگرفته می نویسم.
برای چشمانت بنویسم یا از چشمانت؟!
فرقی هم نمی کند
از چشمانت برای چشمانت می نویسم.
آن روز که از دریچه ی چشمان تو دیدم،
حرمت سیب سرخ تا ابد حفظ شد
و چیزی از احترام سیب کال کم نشد.
پوپک من!
چشمانت مجالی برای لبهایم نگذاشته
و من بی هیچ سخنی می ستایمت.
شیداترینم!!
باز هم بگویم؟
بگذار از طعم تمشک بگویم
انگار دارم شکفته می شوم چون...
قرار بود از چشمانت بگویم
به همین بسنده می کنم که،
خنده ی ظریف چشمانت را
به دنیایی ماهی سپید هم عوض نمی کنم.
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
بيچاره پسرها و اگه تيپ بزنن برن بيرون ميگن با کي قرار داري؟ اگه لباسهاي معمولي بپوشن ميگن اصلاسليقه نداري اگه زياد بگن دوستت دارم . ميگن باز چه نقشه اي تو سرته؟ اگه نگن دوست دارم ميگن پاي کس ديگه اي وسطه اگه زياد بهشون زنگ بزني ميگن اعتماد نداري اگه يه مدت زنگ نزنن ميگن سرت خيلي شلوغه اگه تو خونه زياد بخندند ميگن شيت شدي اگه نخندن ميگن چه مرگته؟ عاشق شدي؟ اگه شام بخوان ميگن همش به فکر شکمتي اگه شام نخوان ميگن با کي کوفت کردي؟
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
