تبليغاتX
به حد مرگ می پرستمت -

به حد مرگ می پرستمت

تو مثل خونی تو رگهام تو دلیل زندگیمی به خدا دیوونه نیستم من همینم که میبینی

خیلی وقته گوشام صدای گرمتو نمی شنوه

خیلی وقته نگام خیره به در منتظره

خیلی وقته جات توی خونه خالیه

خیلی وقته تکیه به دیوار می شینم

واسه دوری تو هق هق می کنم

خیلی وقته فراموشت شدم

تو غافلی و بی خبری

جای من تو قلبت نیست

خیلی وقته از اون نگاه بی ریا و قشنگت خبری نیست

حتی یه خاطره

حرفات کم و زیاد می شن اما دیگه تو خاطرم موندنی نیست

شدی از سنگ . شدی چشمایی که دیگه منتظرم نیست

آخه دلت به حال من از جنس سوختن نیست


خیلی وقته ٬خیلی وقته

جایت در کنارم خالیست

***********

 

یادته یه روزی بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو

زیر بارون که نکنه نامردی اشک هاتو ببینه و بهت بخنده
...

گفتم اگه بارون نیومد چی؟؟ گفتی اگه چشمای قشنگ تو


بباره آسمون گریش می گیره
...

گفتم یه خواهش دارم : وقتی آسمون چشام


خواست بباره تنهام نزار...گفتی به چشم...حالا امروز


من دارم گریه می کنم اما... آسمون نمی باره...و تو هم اون دور دورا

ایستادی و داری بهم می خندی...

***********

عطر نفسها تو حس می کنم

وقتی تو چشمات زل می زنم

برق چشات دیوونم می کنه

دوست دارم هزار بار عاشقت بشم

بهت بگم دوست دارم

اما نمیشه ٬ ...

یه حسی بهم میگه
...

اما هیچ وقت نگفتی که اون حس لعنتی بهت چی می گفت


همیشه سکوت کردی و با این سکوتت ذره ذره وجودمو آب کردی

قلبمو تیکه تیکه ....

اما آخه چرا ٬ اون حس بهت چی می گفت


چرا از عشقت فرار می کردی


چرا چرا چرا چرا خدایا چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 10:19  توسط خانم گل  |