مرا ببخش
مرا ببخش برای عشق صادقانه ام
. . .مرا ببخش برای حسّ بچه گانه ام . . .
مرا ببخش برای نگاه عاشقانه ام . . .
آری مشکل از من بود ،
کودکی از من ، سادگی از من ،
باشد ، همه ی تقصيرها با من . . .
اما
...تو نگاهم کردی
. . .در اوج سکوت ، تو صدايم کردی
. . .در عمق عطش ، تو سيرابم کردی
. . .بگو آخر که چرا ، تو رهايم کردی ؟
بيمارم کردی . . . خرابم کردی
. . .چه ابلهانه باختم
!!!خودم را
. . .عشقم را
. . .و احساسم را
. . .چه شد آن حس قشنگ ؟
چه شد آن مِهر لطيف ؟
چه شد آن شرم و حيا ؟
چه شد آن قول و قرار؟
به چه حقی در من ، تو نهادی مِهرت ؟
تو نگفتی بی تو
. . .منِ بی دل، منِ عاشق ، منِ مست
. . .دل به ديدار که خوش گردانم ؟
روی ز نگاه که گُل اندازم ؟
تو نگفتی بی تو
. . .من ، آن غنچه ی پژمرده ز عشق
. . .به اميد که پرپر بشوم ؟
من ، آن اختر تابنده ی شب
. . .به هوای که چشمک بزنم ؟
تو نه گفتی و نه ماندی
. . .تو فقط رفتی
. . .بی درنگ ، بی تامل ، بی مِهر
. . .آری تو فقط رفتی
. . .بی من
. . . !باشد تو برو
. . .آری تو برو
. . .با او
. . .و من اين بار نيز با يک حسّ غريب ،
اين دعا پشت سرت می خوانم
:ای عشق بی پايان من ، ای هستی من
. . .کاش هميشه ، همه حال ، خندهات از ته دل باشد و
گريه ات از شوق
. . .من که نابود شدم
. . .تو مهمی ، تو
. . .تو و آن خنده ی شيرين فریبايت
. . .آری تو بخند ،
آری ، تو برو،
با او
...او که ز من خنده گرفت و به لبهای تو نشاند
...شده با او ، تو بخند
. . .