تبليغاتX
به حد مرگ می پرستمت - مرا ببخش

به حد مرگ می پرستمت

تو مثل خونی تو رگهام تو دلیل زندگیمی به خدا دیوونه نیستم من همینم که میبینی

مرا ببخش

مرا ببخش برای عشق صادقانه ‌ام . . .

مرا ببخش برای حسّ بچه ‌گانه ‌ام . . .

مرا ببخش برای نگاه عاشقانه ‌ام . . .

آری مشکل از من بود ،

کودکی از من ، سادگی از من ،

باشد ، همه ی تقصيرها با من . . .

اما ...

تو نگاهم کردی . . .

در اوج سکوت ، تو صدايم کردی . . .

در عمق عطش ، تو سيرابم کردی . . .

بگو آخر که چرا ، تو رهايم کردی ؟

بيمارم کردی . . . خرابم کردی . . .

چه ابلهانه باختم !!!

خودم را . . .

عشقم را . . .

و احساسم را . . .

چه شد آن حس قشنگ ؟

چه شد آن مِهر لطيف ؟

چه شد آن شرم و حيا ؟

چه شد آن قول و قرار؟

به چه حقی در من ، تو نهادی مِهرت ؟

تو نگفتی بی تو . . .

منِ بی دل، منِ عاشق ، منِ مست . . .

دل به ديدار که خوش گردانم ؟

روی ز نگاه که گُل اندازم ؟

تو نگفتی بی تو . . .

من ، آن غنچه ‌ی پژمرده ز عشق . . .

به اميد که پرپر بشوم ؟

من ، آن اختر تابنده ‌ی شب . . .

به هوای که چشمک بزنم ؟

تو نه گفتی و نه ماندی . . .

تو فقط رفتی . . .

بی درنگ ، بی تامل ، بی مِهر . . .

آری تو فقط رفتی . . .

بی من . . . !

باشد تو برو . . .

آری تو برو . . .

با او . . .

و من اين بار نيز با يک حسّ غريب ،

اين دعا پشت سرت می خوانم :

ای عشق بی پايان من ، ای هستی من . . .

کاش هميشه ، همه حال ، خنده‌ات از ته دل باشد و

گريه ‌ات از شوق . . .

من که نابود شدم . . .

تو مهمی ، تو . . .

تو و آن خنده ‌ی شيرين فریبايت . . .

آری تو بخند ،

آری ، تو برو،

با او ...

او که ز من خنده گرفت و به لب‌های تو نشاند...

شده با او ، تو بخند . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 10:16  توسط خانم گل  |