تبليغاتX
به حد مرگ می پرستمت

به حد مرگ می پرستمت

تو مثل خونی تو رگهام تو دلیل زندگیمی به خدا دیوونه نیستم من همینم که میبینی

من چقدر خوشبختم که تو رو دارم.

چقدر خوشبختم که دستای مهربون تو رو توی دستام میگیرم.

چقدر خوشبختم که تو رو دوست دارم.

تو همیشه بهترینی .همیشه خوب و مهربون و من همیشه بد .

بدیهای منو به خوبی خودت ببخش.

دوستت دارم و همیشه از بودن با تو لذت میبرم .دلتنگی لحظاتی که کنارم نیستی رو به امید دوباره دیدنت تحمل میکنم.

بهت قول میدم که تا وقتی زنده هستم عاشقت خواهم موند.

دوستت دارم و بازم دوستت دارم تا همیشه و برای همیشه

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 12:17  توسط خانم گل  | 

بی تو میمیرم

عاشقت خواهم ماند..............................بی آنکه بدانی.

 

دوستت خواهم داشت............................بی آنکه بگویم.

 

درد دل خواهم گفت.................................بی هیچ کلامی.

 

گوش خواهم داد..................................بی هیچ سخنی.

 

در آغوشت خواهم گریست.......................بی آنکه حس کنی.

 

در تو ذوب خواهم شد..............................بی هیچ حرارتی.

 

 اینگونه شاید احساسم نمیرد

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 12:12  توسط خانم گل  | 

نگاهت

گفتم برای چشمانت شعری خواهم گفت

و من شعرم را چنین آغاز می کنم:

زیبای من سلام!

حالا که آمده ام

تا دلم نگرفته می نویسم.

برای چشمانت بنویسم یا از چشمانت؟!

فرقی هم نمی کند

از چشمانت برای چشمانت می نویسم.

آن روز که از دریچه ی چشمان تو دیدم،

حرمت سیب سرخ تا ابد حفظ شد

و چیزی از احترام سیب کال کم نشد.

پوپک من!

چشمانت مجالی برای لبهایم نگذاشته

و من بی هیچ سخنی می ستایمت.

شیداترینم!!

       باز هم بگویم؟

بگذار از طعم تمشک بگویم

انگار دارم شکفته می شوم چون...

قرار بود از چشمانت بگویم

به همین بسنده می کنم که،

               خنده ی ظریف چشمانت را

                  به دنیایی ماهی سپید هم عوض نمی کنم.

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

بيچاره پسرها و اگه تيپ بزنن برن بيرون ميگن با کي قرار داري؟ اگه لباسهاي معمولي بپوشن ميگن اصلاسليقه نداري اگه زياد بگن دوستت دارم . ميگن باز چه نقشه اي تو سرته؟ اگه نگن دوست دارم ميگن پاي کس ديگه اي وسطه اگه زياد بهشون زنگ بزني ميگن اعتماد نداري اگه يه مدت زنگ نزنن ميگن سرت خيلي شلوغه اگه تو خونه زياد بخندند ميگن شيت شدي اگه نخندن ميگن چه مرگته؟ عاشق شدي؟ اگه شام بخوان ميگن همش به فکر شکمتي اگه شام نخوان ميگن با کي کوفت کردي؟ 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

بيچاره دخترا اگه خوشگل باشن مي گن عجب جيگريه! اگه زشت باشن مي گن کي اينو مي گيره! اگه تپل باشن مي گن چه گوشتيه! اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه! اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه! اگه رک و راست باشن مي گن چه بي حياست! اگه يه خورده فکر کنن مي گن چقدر ناز مي کنه! اگه سري جواب بدن مي گن منتظر بود! اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار! اگه اروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده! اگه با تلفن کارتي حرف بزنن مي گن با دوست پسرشه
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 12:11  توسط خانم گل  | 

دلتنگم

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 12:7  توسط خانم گل  | 

امشب می خوام دعا کنم ، دعا کنم بارون بیاد

                                                                 دعا کنم بازم دلت ، عاشقی رو از سر بخواد

دعا کنم تموم بشه ، قهر من و دستای تو

                                                                 هوای ابری کم بشه ، از تو شب چشمای تو

شادی بیاد سراغ ما ، اسم من و تو ما بشه

                                                                دیروزو از ما بگیره ، امروز ما فردا بشه

دعا کنم که تو دلت ، یه جا واسه من بذاری

                                                                بهم نگی با گریه هات ، که دیگه دوستم نداری

دعا کنم دلت بخواد ، بیام و پیشت بمونم

                                                                واژه بشی رو لب من ، دوباره از تو بخونم

امشب می خوام دعا کنم،تنهایی ها تموم بشن

                                                               باز برسم به خنده هات،غمگین نباشی عشق من

منو ببخشی بذاری ، زنده بشن خاطره ها

                                                                تسلیم خوشبختی بشه ، دوباره لحظه های ما  

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 12:1  توسط خانم گل  | 

رفتی

رفتی

وخاطره های تو نشسته تو خیالم

بی تومن اسیر دست ارزوهای محالم

یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم

غیر تو که دوری از من دل به هیچ کسی نبستم

هم ترانه یاد من باش

بی بهانه یاد من باش

عاشقانه یاد من باش وقت بیداری مهتاب

برای ساحل خشکیده ی

من صدای پای دریا باش

 

 

نه!نرو!... صبركن قرارمان اين نبود بايد سكه بيندازيم... اگر شير آمد:ترديد نكن كه دوستت دارم... اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم ..... صبر كن سكه بيندازيم اگر دوستت نداشتم.....آن وقت برو...

**************

 

توی تمومه دنیا عشق یه معنی داره اونم تویی تنها تو من در تمام زندگیم وقتی فهمیدم زنده ام که تو رو دیدم ببخشید اگه تو صدات میکنم اخه از اون لحظه که دیدمت احساس کردم بخشی از وجودم شدی اگه تو نبودی من مثل ابر بهاری نم نم میباریدم تا تموم میشدم هون وقت معلو نبود کی واست میمیره تقدیم به تنها عشق زندگیم تو...

زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود زيباترين سخني که شنيدم سکوت دوست داشتني توبود زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود زيباترين هديه عمرم محبت توبود زيباترين تنهاييم گريه براي توبود زيباترين اعترافم عشق توبود

for you :N

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 10:34  توسط خانم گل  | 

عشقم

تو كه بودي دليل بودنم با اينكه از تو دورم ولي دوستت مي دارم فراموشم نكن چون بي تو تنهايم اي تو كه يار و ياورم بودي تك ساربان كاروان عشقم تو بودي از عرش تا فرش تنها تويي دليل بودنم فراموشم نكن چون ديگر جز تو چيزي ندانم در زبانم جز نام تو هيچ نامي نبود دلم غرق درياي عشقت بود جز تو نجات غريقم كس نبود من هنوز خواهان احساس تو هستم خواهان خاك كويت من هستم مگر تومعلم عشقم نبودي مگر تو نبودي كه عاشق شدن آموختي مگر تو نبودي كه از عشق نام بردي حال چه شد كه همه چيز را از ياد بردي حتي مرا كه عشق خود نام بردي تو كه بودي دليل بودنم با اينكه از تو دورم فراموشم نكن چون بي تو تنهايم

***************************

بهم گفت که به خدا دوست دارم عاشقتم خندیدم تو دلم بهش گفتم اخه بچه تو رو چه به دوست داشتن تورو چه به عشقو عاشقی گفت و گفت گوش کردمو گوش کردم و در اخر باور

و وقتی بهش گفتم دوست دارم خندید معنیه خندشو نفهمیدم حالا که رفته و ولم کرده تازه میفهمم که به سادگیه من خندیده

***************************

چرا وقتی كه آدم تنها می شه

غم و غصه اش قد يك دنيا می شه

ميره يك گوشه پنهون می شينه

اونجا رو مثل يه زندون می بينه

غم تنهايی اسيرت می كنه

تا بخوای بجنبی پيرت می كنه

وقتی كه تنها می شم اشك تو چشام پر می زنه

غم میاد يواش يواش خونه ی دل در می زنه

ياد اون شب ها می افتم زير مهتاب بهار

توی جنگل لب چشمه، می نشستيم، من و يار

غم تنهايی اسيرت می كنه

تا بخوای بجنبی پيرت می كنه

می گن اين دنيا ديگه مثل قديما نمی شه

دل اين آدما زشته، ديگه زيبا نمی شه

اون بالا باز داره زاغه ابرا رو چوب می زنه

اشك اين ابرا زياد ولی دريا نمی شه

غم تنهايی اسيرت می كنه

تا بخوای بجنبی پيرت می كنه

********************

رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهي به جز گريز برايم نماده بود

اين عشق آتشين پر از درد بي اميد

در وادي گناه و جنونم كشانده بود

رفتم كه داغ بوسه ي حسرت تو را

با اشك هاي ديده زلت شستشو دهم

رفتم كه نا تمام بمانم در اين سرود

رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم

رفتم مگو ، مگو ، كه چرا رفت ، ننگ بود

عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما

از پرده ي خموشي و ظلمت ، چو نور صبح

بيرون فتاده بود به يكباره راز ما

رفتم ، كه گم شوم چو يكي قطره اشك گرم

در لا به لاي دامن شبرنگ زندگي

رفتم ، كه در سياهي يك گور بي نشان

فارغ شوم ز كشمكش و جنگ و زندگي

من از دو چشم روشن و گريان گريختم

از خنده هاي وحشي طوفان گريختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گريختم

اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز

ديگر سراغ شعله ي آتش ز من نگير

مي خواستم كه شعله شوم سر كشي كنم

مرغي شدم به كنج قفس بسته و اسير

روحي مشوشم كه بي خبر ز خويش

در دامن سكوت به تلخي گريست

نالان زه كرده ها و پشيمان ز گفته ها

ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم

*******************

غضنفر یه سگ فلج داشته ،هر وقت دزد می اومد سگ رو می زاشته تو فرقون دنبال دزد می دویده .

یه تلفن عمومی قرص اکس میخوره smsمیزنه.

یه روز یه هواپیما سوخت تمام میکنه خلبانش میگه :مسافرا پیاده شن هل بدن.

معلم:جهانگرد یعنی چی؟؟ شاگرد :یعنی ولگرد پول دار .

شرکت نوکیا برای راحتی حال مشتریان خود دکمه ی :به غضنفر میگن ،را روی گوشی های خود اضافه کرد.

از گوسفنده می پرسن سیستم دستشویی رفتن شما چیست ؟

میگه : دونه دونه دونه

می دونی ژاپنی ها به گوساله چی میگن؟ _نی نی گاو

************************************

محبوب من می دونی این چیه ؟ ( )( )( ) این دل منه که هر روز برات تنگ تر میشه

******************

صد سال بعد از مرگ من گر بشکافی تو قبر من ،خواهی شنید از قلب من I love you

*******************

به کوه گفتم عشق چیست ؟

لرزید . به ابرگفتم عشق چیست؟ بارید . به باد گفتم عشق چیست ؟ وزید . به انسان گفتم عشق چیست ؟ اشک ریخت . و گفت : دیوانگی

********************

یه روز عشقت رو دزدیدم برای اینکه جاش مطمئن باشه. اون رو تو قلبم گذاشتم اما نمی دونستم که یه روز برای پس گرفتنش قلبم رو میشکنی.

***************

چون بال به بال عشق بستی تا هست جهان همیشه مستی

****************

بهترینم ، اگه دل سپردن به تو یک خطاست به اندازه ی تمام قطره های باران خطا میکنم

***********

ناله پنداشت که در سینه ی ما جا تنگ است ،رفت و برگشت سراسیمه که دنیا تنگ است.

***************

عاشقان هر چند مشتاق دلبرند ، عاشقان از عاشقان عاشق ترند

کاشکی اونیکه همیشه دوستش داری تنهات نذاره .......کاشکی اونی که همیشه دوستش داری کنارت باشه وهمرات......کاشکی اونی که همیشه دوستش داری دوستت داشته باشد

___________________________________________________************_________________________________**********_____________

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 10:33  توسط خانم گل  | 

خیلی وقته گوشام صدای گرمتو نمی شنوه

خیلی وقته نگام خیره به در منتظره

خیلی وقته جات توی خونه خالیه

خیلی وقته تکیه به دیوار می شینم

واسه دوری تو هق هق می کنم

خیلی وقته فراموشت شدم

تو غافلی و بی خبری

جای من تو قلبت نیست

خیلی وقته از اون نگاه بی ریا و قشنگت خبری نیست

حتی یه خاطره

حرفات کم و زیاد می شن اما دیگه تو خاطرم موندنی نیست

شدی از سنگ . شدی چشمایی که دیگه منتظرم نیست

آخه دلت به حال من از جنس سوختن نیست


خیلی وقته ٬خیلی وقته

جایت در کنارم خالیست

***********

 

یادته یه روزی بهم گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو

زیر بارون که نکنه نامردی اشک هاتو ببینه و بهت بخنده
...

گفتم اگه بارون نیومد چی؟؟ گفتی اگه چشمای قشنگ تو


بباره آسمون گریش می گیره
...

گفتم یه خواهش دارم : وقتی آسمون چشام


خواست بباره تنهام نزار...گفتی به چشم...حالا امروز


من دارم گریه می کنم اما... آسمون نمی باره...و تو هم اون دور دورا

ایستادی و داری بهم می خندی...

***********

عطر نفسها تو حس می کنم

وقتی تو چشمات زل می زنم

برق چشات دیوونم می کنه

دوست دارم هزار بار عاشقت بشم

بهت بگم دوست دارم

اما نمیشه ٬ ...

یه حسی بهم میگه
...

اما هیچ وقت نگفتی که اون حس لعنتی بهت چی می گفت


همیشه سکوت کردی و با این سکوتت ذره ذره وجودمو آب کردی

قلبمو تیکه تیکه ....

اما آخه چرا ٬ اون حس بهت چی می گفت


چرا از عشقت فرار می کردی


چرا چرا چرا چرا خدایا چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 10:19  توسط خانم گل  | 

مرا ببخش

مرا ببخش برای عشق صادقانه ‌ام . . .

مرا ببخش برای حسّ بچه ‌گانه ‌ام . . .

مرا ببخش برای نگاه عاشقانه ‌ام . . .

آری مشکل از من بود ،

کودکی از من ، سادگی از من ،

باشد ، همه ی تقصيرها با من . . .

اما ...

تو نگاهم کردی . . .

در اوج سکوت ، تو صدايم کردی . . .

در عمق عطش ، تو سيرابم کردی . . .

بگو آخر که چرا ، تو رهايم کردی ؟

بيمارم کردی . . . خرابم کردی . . .

چه ابلهانه باختم !!!

خودم را . . .

عشقم را . . .

و احساسم را . . .

چه شد آن حس قشنگ ؟

چه شد آن مِهر لطيف ؟

چه شد آن شرم و حيا ؟

چه شد آن قول و قرار؟

به چه حقی در من ، تو نهادی مِهرت ؟

تو نگفتی بی تو . . .

منِ بی دل، منِ عاشق ، منِ مست . . .

دل به ديدار که خوش گردانم ؟

روی ز نگاه که گُل اندازم ؟

تو نگفتی بی تو . . .

من ، آن غنچه ‌ی پژمرده ز عشق . . .

به اميد که پرپر بشوم ؟

من ، آن اختر تابنده ‌ی شب . . .

به هوای که چشمک بزنم ؟

تو نه گفتی و نه ماندی . . .

تو فقط رفتی . . .

بی درنگ ، بی تامل ، بی مِهر . . .

آری تو فقط رفتی . . .

بی من . . . !

باشد تو برو . . .

آری تو برو . . .

با او . . .

و من اين بار نيز با يک حسّ غريب ،

اين دعا پشت سرت می خوانم :

ای عشق بی پايان من ، ای هستی من . . .

کاش هميشه ، همه حال ، خنده‌ات از ته دل باشد و

گريه ‌ات از شوق . . .

من که نابود شدم . . .

تو مهمی ، تو . . .

تو و آن خنده ‌ی شيرين فریبايت . . .

آری تو بخند ،

آری ، تو برو،

با او ...

او که ز من خنده گرفت و به لب‌های تو نشاند...

شده با او ، تو بخند . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 10:16  توسط خانم گل  | 

عشقم فداي تو

عشقم براي تو ، احساسم براي تو ، زندگي ام براي تو ، من
هيچ نميخواهم!

با قلب و احساس من بازي کن ، اين قلب سرگرمي تو....

تو شاد باش ، من ميسوزم ، تو بي خيال باش ، من ميسازم....

در راه عشق تو مثل آتش سوختم و اينک نيز تنها خاکسترم بر
جا مانده است....

خاکستري که تنها با باد محبت و عشق تو دوباره شعله ور
خواهد شد....

در راه عشق تو چه سختي هايي کشيدم ، چه شکنجه هايي ديدم
،چه غم

و غصه هايي چشيدم ، و چه اشکهايي که نگو براي تو ريختم ،
غرورم را شکستم

و از همه گناههايت گذشتم ، همه اينها فداي آن قلب بي وفاي
تو....

از آن سو تو از عشق سرد شدي ، از اين سو من در عشق تو
ميسوختم

از آن سو تو بيخيال اين دل عاشق من بودي ، از اين سو من
لحظه به لحظه

به ياد تو و دلتنگ تو بودم .........

اين دل من براي توست هر چه ميخواهي آن را بشکن ، بشکن تا
من نيز

همچنان بسوزم ... سوختن در اتش عشق تو به من گرماي

يک زندگي پر از اميد را ميدهد....

تو در آن سو در آسمان به ستاره هايي که چشمک ميزنند نگاه
کن

من نيزدر اين سو با حسرت به تو نگاه مي اندازم و در حسرت
آن

روزهايي مينشينم که در کنار هم بوديم ، عاشق هم بوديم ، و
هيچکس

مثل ما همديگر را دوست نميداشت!

عزيزم تو با آرامش زندگي کن تا من نيز با آرامش تو عاشقانه
زندگي کنم....

اگر با شکستن اين دل من ، ديدن ان لحظه که در عشق تو
ميسوزم و

با عشقت ميسازم تو را آرام ميشوي ، حرفي نيست دلم را
بشکن و با آن بازي کن .....

´´´´´´´´´´´´´´¶´¶¶´¶¶
´´´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶
´´´´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶
´´´´´¶¶´´´´´´´´¶¶´´´´´´´´´´¶¶
´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶
´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶
´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶´¶
´¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶´´´´´´´´´´´´´¶
´¶´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´´´´´´´¶
´¶´´´´´´´´´´´´¶¶´¶´´´´´´´´´´´¶´´´¶
´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶´´´´´´´¶¶¶¶´´´´¶
´¶´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶´´¶´´´´¶
´´¶´´´´´´´´¶¶¶¶¶´¶´´´´´¶¶¶¶¶¶´´´¶
´´¶¶´´´´´´´¶´´´´´¶´´´´¶¶¶¶¶¶´´´¶¶
´´´¶¶´´´´´´¶´´´´¶´´´´¶¶¶¶´´´´´¶
´´´´¶´´´´´´¶´´´¶´´´´´¶´´´´´´´¶
´´´´¶´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´´¶´´¶¶
´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶´´¶
´´´´´¶¶¶´´´´´´´¶¶¶¶¶´´´´´´¶
´´´´´´´´¶¶¶´´´´´¶¶´´´´´´´¶¶
´´´´´´´´´´´´¶¶´´´´´¶¶¶¶¶¶´
´´´´´´´´´´¶¶´´´´´´¶¶´¶
´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´¶´¶¶
´´´´´´´´´¶´´¶¶´´´´´¶´´´¶
´´´´¶¶¶¶¶¶´¶´´´´´´´¶´´¶´
´´¶¶´´´¶¶¶¶´¶´´´´´´¶´´´¶¶¶¶¶¶¶
´´¶¶´´´´´´¶¶¶¶´´´´´¶´¶¶´´´´´¶¶
´´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´´´¶
´´´¶¶´´´´´´´´´¶´´´¶´´´´´´´´´´¶
´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶


+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 10:14  توسط خانم گل  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 10:12  توسط خانم گل  | 

براي تو مي نويسم.....براي عزيزي که ميراث عشق را از او به يادگار دارم.....دير زمانيست مي خواهم برايت بنويسم.... ميخواهم همه ي حسم را براي نوشتن به کار گيرم....اما اين حس جديدي که وجودم را احاطه کرده رخصت نمي دهد با فراغ بال برايت بنويسم....خود ،خوب ميداني چند روزيست بيش از پيش دل سپرده ي يارم......هنگام نوشتن چشمان زيبا و نجيبت را به ياد مياورم و نوشتن را کنار ميگذارم...چرا که دوست دارم چهره ي زيبايت را در ذهن مجسم کنم و با خيالت تنها باشم....آنقدر نگاهت کنم که شايد جبران اين دوريها شود ...که البته نميشود......و اي کاش بودي ...هميشه بودي که بهار زندگيم را در چشمان پر مهرت جستجو ميکردم......چند روزيست بهار را از چشمان تو طلب ميکنم.....من هم چون تو دست نوشته ات را مي بينم ،ميخوانم، مي بويم و عاشقانه دوست ميدارم....و عطر وجوديت را از برگ برگ دفترم استشمام ميکنم...و با خود ميگويم اي کاش قبل از ديدنت تمام دفترم را پر کرده بودم که تک تک برگه هايش به عطر پر مهر وجودت آغشته ميشد......باور کني يا نه هنوز افسوس ميخورم چرا هنگام خداحافظي آنقدر نگاهت نکردم که براي يک دوره دوري ديگر شايد توشه اي باشد.....چرا آنقدر نگاهت را نبلعيدم که هنوز تشنه ي عکسهايت هستم.....گمان ميبردم شيرين زماني که ببينمت اين التهاب درونيم فروکش ميکند......اما دلي که به امانت به دستم سپرده بودي با ديدن نيمه ي گمشده ي خود بيش از پيش شعله ور شد....حق هم داشت....دو سال از تو دور بوده است...و دست کم من خوب مي فهمم دردش را...درد دوري از......باور کني يا نه...باور نميکنم حس کردن هرم نفسهات رو....و شايد ايثار تن سوز نجيب دستهات رو......اما يک چيز را ديگر خوب باور دارم...بدون هيچ ترديد و هيچ شکي .....دوستت دارم.......اي فر و شکوه همه ي شادي هايم

        

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 10:11  توسط خانم گل  | 

می ترسم

می ترسم

می ترسم از روزی که بدانم دروغ بوده است

هراس را در چشمانم ببین

آنگاه که خیره به چشمانت می مانم

تا اثری از عشق از دست رفته ام را

در پشت پلک های خیس تو بیابم

چقدر ساده بوده ام

چگونه فریب را در نگاهت ندیده بودم؟!

چطور نفهمیدم که چندی است با نگاه سرد خود

بر قلبم خنجر می زنی؟!

من عشق را به نگاه افسونگر تو فروختم

من دلم را با چشمان فریبنده تو معامله کردم

امروز تو با پلک زدنی آن نگاه را از می گیری

و من هنوز حیران آنم که چگونه باید دلم را از تو باز پس گیرم

تو چشمانت را به قیمت عشق به من فروختی و

من

دلم را به قیمت هیچ به تو باختم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 10:4  توسط خانم گل  | 

دوست دارم

دوستت دارم
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 9:35  توسط خانم گل  | 

در غريبي ناله كردم هيچ كس يادم نكرد در قفس جان دادم صياد هم ازادم نكرد از خدا مرگ خواستم مرگ هم يادم نكرد

 ***************************

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 14:43  توسط خانم گل  | 

 ديوانه تو خيابون پا برهنه مي دوييد و داد مي زد و خودشو به در و ديوار مي كوبيد     اهالي شهر كه مي دونستند اين ديوونه هست و سالها بود كه ميشناختنش بدون اينكه بترسند يا اصلا اهميتي به ديوونه بدهند

سرشون به زندگي خودشون گرم بود ، تا اينكه يه روز يه رهگذر غريبه به اون شهر اومد .     ديوونه داشت

مثل هميشه مي دووييد و هوار مي زد و خودشو به در و ديوار مي كوبيد     تازه وارد با تعجب بهش نگاه مي كرد ، تا اينكه ديوونه ناغافل پريد وسط خيابون مردم اون شهر مي دونستند كه اتفاقي نمي افته .

 چون راننده ها به اين كارهاي اون عادت دارند اما غريبه نمي دونست  پريد جلو و ديوونه رو از وسط خيابون كشيد اينطرف  ديوونه به غريبه نگاه كرد

غريبه خنديد     ديوونه هم خنديد     غريبه دستي به سر ديوونه كشيد و به راهش ادامه داد     ديوونه تا دروازه هاي شهر دنبال غريبه رفت اما اجازه نداشت از شهر بره بيرون     براي همين هنوز

كه هنوزه سالهاي ساله كه پشت دروازه شهر نشسته چشم دوخته به جاده لبخند مي زنه و سر خودشو نوازش مي كنه     ديگه هيچكس نديد كه ديوونه تو خيابون پا برهنه بدو و داد و هوار كنه و به

خودش صدمه بزنه     همونطور كه غريبه نديد كه اين ديوونه چطور با نوازش كردن سر خودش داره دلشو ريش ريش مي كنه

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 14:41  توسط خانم گل  | 

»»»می خوام از تو بنویسم که نگی رفتی نموندی««««

»»»»نگی بی وفا شدی ، توی راه نرفته موندی««««

»»»»می خوام از تو بنویسم ، که نگی طاقت نداشتی««««

»»»»نگی تا اخر رویا ، منو تنها جاگذاشتی««««

»»»»اخه این مرام من نیست ، غم تو لحظه هات بیارم««««

»»»»اگه حتی بی بهونه ، اشکامو هدیه بیارم««««

»»»»بازم اینو می نویسم ، تا ابد تو موندگاری««««

»»»»توی این قلب غریبم ، تا همیشه یادگاری«««

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 14:38  توسط خانم گل  | 

s
+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 14:35  توسط خانم گل  | 

بگو اصلا تو دوست داري قلبو شکارش بکني؟
يامرغ عشقي بخري هرروز نگاهش بکني؟
بگو شده قلب تو هم جيک جيک و تاپ تاپ بکنه؟
باديدن يه همسفر بهونه ي سفر کنه؟
شده بهارا بشيني شکوفه ها رو ببيني؟
اونوقت بياي و از بهار شور پريدن بگيري؟
شده يه روز به آسمون خيره بشي نگاه کني؟
بعد از يه مدتي نظر ستارتو پيدا کني؟
شده کنار گل سرخ بخواي يه قصه اي بگي؟
نگاش کني نازش کني اما بعدش هيچي نگي؟
شده يه روز يه قاصدک رو توي دستات بگيري؟
نزديک لبهات کني و براش ترانه بخوني؟
بعدش فوتش کني و بعد يه فال حافظ بگيري؟
شده به خاطر يه دوست غريب و بي صدا بشي؟
يا عکسشو هي بکشي تو ذهن مثل يه نقاشي؟
شده دلت هوايي گرماي خنده هاش بشه؟
يا که چشات باروني گل هاي پرپرش بشه؟
شده به خاطر دلش گلهاي ياسو بچيني؟
يا بعد فقط براي اون جشن ستاره بگيري؟
شده تو ثقل فاصله ادامه ي نگاش بشي؟
يا تو شکار لحظه ها مهمون خنده هاش بشي؟
شده يه شب تا خود صبح ساز بزني گريه کني؟
ياکه شده رو ساحلا اسمشو تو حک بکني؟؟
شده يه روز آب بخوري اسمشو هي يادت بياد؟
ياوقتي که خواب ميبيني عکسش جلو چشات بياد؟
شده بخواي لحظه هارو آبي و آبي تر کني؟
يا که بخواي پروانه رو به جشن گلها ببري؟
شده رو سنگفرش زمين حس بکني پرنده اي؟
يا وقتي که باهاش باشي حس بکني مسافري؟
اگر يه روز شد که ديدي اينا همش پيش توه
ياوقتي ديدي تودلت حسي زدش يه جوونه
اونوقته که با خاطره ميتوني همسفر بشي
خيلي قشنگ و بي صدا از حسي با خبر بشي
اونوقت ميفهمي زندگي رفتن و پر کشيدنه
آخر قصه ي شما
اونم اگر تورو بخواد
رسيدنه ،رسيدنه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 19:32  توسط خانم گل  | 

تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم

در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 19:31  توسط خانم گل  | 

باور کن

من امشب با هجوم اشک می گویم

دلم از روز و شب تنگ است باور کن

غزلهایم همه لبریز اندوهند

نگاهم بی تو بی رنگ است باور کن

میان دفتر عمرم هزاران حرف بی معناست

ولی افسوس قلب واژه ها سنگ است باور کن

نمی گویم تو را از یاد خواهم برد

ز تو غافل شدن یک عالمه ننگ است باور کن

دلم از جنس یک نیلوفر ابی است

دل تو نازنین مثل گل سنگ است باور کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 19:29  توسط خانم گل  | 

 

سکوتم از رضایت نیست

دلم اهل شکایت نیست

هزار شاکی خودش داره خودش گیره گرفتاره

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 19:28  توسط خانم گل  | 

عشق

اي مهربانم چه زيباست به خاطر تو زيستن

و براي تو ماندن و به پاي تو سوختن.

آنروز که مهمان قلبم شدي ، خوب به ياد دارم ،

روزي كه با خود گُفتم كسي را يافته ام كه ديگر از دست نخواهم داد .

روزي كه اميد ها و آرزوهاي فراواني از خاطرم مي گذشت ...

و آنروز كه چشمانم با چشمان تو ديدار كرد ،

دانستم ، دير زمانيست كه مي شناسمت ...

روزي كه تورا ديدم با خود گفتم كه يگانه ي خويش را يافتي

پس ديوانه وار عاشقش باش ، اورا چون پروردگارت بپرست ،

عزيز بدارش و تا سرحد مرگ عاشقش باش ...

يادم هست آنهنگام كه عاشقت شدم باخود پيمان بستم

كه ديگر در نگاه هيچ كسي كه تمناي مهر و توجه دارد ،

نگاهي نكنم ، پيمان بستم كه تنها نگاه عاشقم را وقف چشمان زيبا

و سيماي دلرُباي تو كنم تا فردا روزي پشيمان نباشم ...

پشيمان نباشم كه چرا آنگونه كه لايقش بودي دوستت نداشتم

پشيمان نباشم كه چرا عشقم را ابراز نكردم ،

عمل نكردم به آنچه مي گويم تا اثباتي باشد بر حرفهاي عاشقانه ام ...

واينك نيز ، همچنان ، بر عهد خود وفادارم و پيماني دوباره مي بندم كه

خورشيد نگاهم بر هيچ افق ديگري جز وجود تو طلوع نكند

و بر هيچ كس ، جز تو ، نتابد ...

عشقم را در سينه پنهان و قلبم را از هركس مخفي خواهم كرد

تا دور از چشمانت كسي آندو را از من نگيرد .

و اينك بر بُلنداي قله ي عشق و صداقت نام تورا فرياد مي كنم ،

اميدوارانه نامت را مي خوانم و اميدوارم

كه مرور زمان ذره اي از عشقت در من نكاهد

و گذر ثانيه ها ، افزاينده ي مهر و محبتم به تو باشد .

مي خواستم زيباترين كلام را به ياري بگيرم ، تا

صميمانه ترين عشق ها را تقديمت كنم ، ذهنم ياري نكرد .

پنداشتم كه ساده نوشتن چون ساده زيستن زيباست ،

پس ساده و بي تكلف مي گويم : دوستت دارم ...

بگو كدامين شاخه ي گل زيبا را به خاطر عشقمان تقديمت كنم

كه وجودت سرچشمه ي عطر تمامي گلهاست ،

قشنگ ترين گلهاي دنيا تقديم تو باد نازنینم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 19:26  توسط خانم گل  | 

سلام کسی که تو دلم درخشید                       من دیگه دوستت ندارم ببخشید

بهتره که نپرسی علتش رو                          چون که خودت نداری فرصتش رو

بهتره این نامه آخر باشه                             فکر کنم این واسه ما بهتر باشه

من واسه کسی که دوس ندارم                      نمی تونم شاخه گل بیارم

 نمی تونم صداش کنم عزیزم                        روزای خوبمو به پاش بریزم

بین تو و اون روزا کلی فرقه                       تو آسمونت پر رعد و برقه

نه مهربونی، نه واسم می خندی                    هر دری رو می زنم می بندی

کو اون همه شعرای عاشقونه                      کی بود بهم می گفت سلام بهونه

نه، صحبت از سلام بهونه ای نیس                پرنده اینجاس، ولی دونه ای نیس

خواستی فقط صاحب یی قفس شی                  بری و با دیگری همنفس شی

خواستی بگی میشه تو دام بیفتم                    بهدش بگی دیدی بهت نگفتم

از چشم من افتادی نازنینم                           دوس ندام دیگه تو رو ببینم

اون کسی که دم می زد از حسادت               اگه  بمیرم  نمیاد   عیادت

منم میخوام اتمام حجت کنم                          خیال هر دومونو راحت کنم

اگه دلت همین الان بشکنه                          بهتر از آوارگی های منه

من کسی رو می خوام که عاشق باشه           اول و آخرش شقایق باشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 17:32  توسط خانم گل  | 

ابری ترین هوای دلم دوست دارمت            سرای قصه های دلم دوست دارمت

زیباترین غزل غزل زندگانیم                    با سایه های بی کسیم در هجوم درد

ای مبتلای دلم دوست دارمت                    آری شکستی دل من را ولی بدان

با تکه تکه های دلم دوست دارمت             نیمایی و سپید و غزلهای دفترم

                            شاعرترین برای دلم دوست دارمت 

 

عاشقتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 13:14  توسط خانم گل  | 

                

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 13:13  توسط خانم گل  | 

قلب من تنهاي تنهاست

تو اين دنياي بي وفا كيه كه ياد من كنه 

تو اين هجوم گريه ها كي اشكامو پاك بكنه 

مي دوني حالا كه نيستي

قلب من تنهاي تنهاست 

ذره ذره وجودم خاليه از يه عشق و احساس 

اگه باز بيايي دوباره واسه تو مي شم ستاره 

ميشم اون عاشق خسته

كه به انتظار نشسته .

 

کاش در دنیا ۳ چیز نبود : ۱. عشق ۲. غرور ۳. دروغ .....

اون وقت انسان مجبور نبود به خاطره عشق از روی غرور

دروغ بگه 

 

 

  

ماهی قرمزه کوچکی هستم در دل شیشه ای تو

مواظب باش دلت نشکنه که من میمیرم .

برای آمدنت گل چیدم و برای رفتنت اشک ریختم ..........

چه با شکوه آمدی و چه بی خیال رفتی .........

کاش می دانستی انتظار دیدن تو چه مجازاتی است......

شاید دیگر چشم به راهم نمی گذاشتی

 

 

 

رفتی و با رفتنت شادی را از دلم بردی رفتنت  را هنوز نکرده باور و به انتظار ديدنت نشستم تورو دوباره داشتن خيا له
اما چه کنم که هنوز عشق تو از سينه ام بيرون نرفته و هنوز ديونه يه خندهه زيبايتم بيا و دوباره زندگيو به من
برگردون دلم بی تو ميميره ديگه تحمله انتظارو ندارم تا کی انتظار...خاطراتت داره ديوونم ميکنه
بيا و دله يه عاشقو شاد کن
  نزار
که بی تو بميره اين عاشق بتو نياز داره هنوزم در تب عشق تو داره ميسوزهپس بيا و از مرگ نجاتش بده

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 13:11  توسط خانم گل  | 

ای کاروان آهسته رو کارام جانم می رود

وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود

محمل بدار  ای ساربان  تندی مکن با کاروان

کز عشق آن سرو روان گوئی که جانم می رود.

تقدیم به همه عاشقان دلشکسته

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 13:5  توسط خانم گل  | 

نام ........................گمنام
شهرت....................آواره
جرم.........................به دنيا آمدن
شغل.......................بيچارگي
گداي........................محبت
محكوم.....................به زندگي
خوراكم.......................اشك
كلامم...........................غم
درسم..........................عشق
استادم........................تجربه
فريادم..........................سكوت
وطنم............................غربت
گروه خون.......................نفت سفيد
آدرس.............................شهر عشق_خيابان بي وفا_چهارراه تنهايي_كوچه جدايي_پلاك مرگ
برسد به دست عاشق گمنام

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 12:51  توسط خانم گل  | 

تقدیم به تو

به نام آنکه فانوس عشق را در ظلمت قلبم جای داد

سینه ام را می شکافم و با قلمی از اشک و مرکبی از خون برایت می نویسم :

سلام بر تو که لطیف تر از بارانب و سرخ تر ازگلهای محبتی و زیباتر از شاخهسار عشقی.

میخواهم گلی از محبت بچینم و برایت بیاورم و آنگاه بر لبانت که سرخ تر از گلهای سرخ اند بوسه ای از عشق میزنم.

من غم را درسکوت و سکوت را در شب و شب را در بستر و بستر ری بریا اندیشیدن به تو دوست دارم

اگر چشمان من دریاست تویی فانوس شبهایش

اگر حرفی زدم از گل تویی معنا و مفهومش

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 12:50  توسط خانم گل  | 

ببین خر عرضش از تو بیشتره

خري آمد به سوي مادر خويش

بگفت مادر چرا رنجم دهي بيش

برو امشب برايم خواستگاري

اگر تو بچه ات را دوست داري

خر مادر بگفتا اي پسر جان

تو را من دوست دارم بهتر از جان

ز بين اين همه خرهاي خوشگل

يكي را كن نشان چون نيست مشكل

خرك از شادماني جفتكي زد

كمي عر عر نمود و پشتكي زد

بگفت مادر به قربان نگاهت

به قربان دو چشمان سياهت

خر همسايه را عاشق شدم من

به زيبايي نباشد مثل او زن

بگفت مادر برو پالان به تن كن

برو اكنون بزرگان را خبر كن

به آداب و رسومات زمانه

شدن داخل به رسم عاقلانه

دو تا پالان خريدند پاي عقدش

يه افسار طلا و پول نقدش

خريداري نمودند يك طويله

همانطوري كه رسم است در قبيله

خر عاقد كتاب خود گشاييد

وصال عقد ايشان را نماييد

دوشيزه خر خانم آيا رضايي؟

به عقد اين خر خوش تيپ در آيي؟

يكي از حاضرين گفتا به خنده

عروس خانم به گل چيدن برفته

براي بار سوم خر بپرسيد

كه خر خانم سرش يكباره جنبيد

خران عرعر كنان شادي نمودند

به يونجه كام خود شيرين نمودند

به اميد خوشي و شادماني

براي اين دو خر در زندگاني

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 18:49  توسط خانم گل  | 

بتراش اي سنگ تراش .....

سنگي از معدن درد بهر مزارم بتراش

روي سنگ قبره من عكسي از چهره زيباي نگارم بتراش

بنويس اي سنگ تراش عاقبت شدم فداش ... بنويس تا بدونه عمرمو دادم براش

روز آشناييمون رو تنه درخت بيد ....... يار بي وفاي من عكس دو تا دل و كشيد

كفت يكي از اون دلها فداي اون يكي بشه .... عاقبت كشت دلمو تا كه به آرزوش رسيد

غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده

برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 18:48  توسط خانم گل  | 

قلب

مصاحبه با خدا

امروز نيز گذشت هنوز مانده ام در

حيراني اين تن عريان و کاش هايي محال که نگويم برتر از گفتن است

باز هم غم تو بد جوري به اندک جاني که دارم افتاده .................... مثل خوره پوست

و گوشتم را قطعه قطعه مي کند و مي خورد .. به ياد مي آورم لحظه ي آخر را .... زماني که

نامردانه و ظالمانه مرا از پيش خود راندي و هيچ نگفتم ... خوره اي در جانم افتاده ....... دست

نمي کند از اين زباله داني سياه تنم .. و تنها دردي که وقتي به سراغم مي آيد حتي نمي

شود کمک خواست.. نمي شود فرياد زد .. نمي شود گفت ... و نمي شود شنيد .. بي

سرانجام به سراغ سيگارم مي روم ....ناراحتم و به اميد سکوت دود سيگار که

مرا به ياد خودم مي اندازد لحظه اي را با او سر مي کنم.... ناگهان

سيگارم عکست را برايم تداعي ميکند آري او نيز انگار

قاصدک تنهايي من شده و حتي اين

جمله ها به شکل قلب

در آمده اند

کمک

.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 18:48  توسط خانم گل  | 

حال دنیا را پرسیدم از فرزانه ای

گفت : یا باد است یا خواب یا افسانه ای

گفتمش احوال عمرم را بگوو

گفت : یا برفی است یا شمعی یا پروانه ای

گفتمش اینها را که میبینی چرا دل بسته اند!

گفت : یا کورند ! یا مستند! یا دیوانه اند!!

یاد لبخندت دلم را می برد

شوق دیدارت دلم را می برد

با نگاهم هر شب به زیبا عکس تو

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 16:12  توسط خانم گل  | 

يک نصيحت : مواظب خودت باش


يک خواهش : اصلاً عوض نشو


يک آرزو : فراموشم نکن


يک دروغ : تو رو دوست ندارم 

يک حقيقت : دلم برات تنگ شده

یک اعتراف : عاشقتم

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 16:11  توسط خانم گل  | 

نمی دانم کجا رفتی؟

نمی دانم کدامین خواب رنگارنگ

تو را تا مرز جادویی رویا برد؟

کدامین شعر تو را در خود

به شکل بیت رنگینی نهان می کرد

کجا رفتی؟

تو ابری بر درخت خشک من دیگر نمی باری

من اکنون چون درختی خشک و بی بارم

و باور کن گل خشکیده ای در سینه ی بادم

تو را جان تمام آرزوهایت

بیا برگرد

دلی را با صدایی روشنی بخش

اگر دیگر نمی آیی

اگر بر تک درخت خشک من دیگر نمی باری

مرا با غصه ای غمگین

و پایانی بدون مقصد و شادی

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 16:9  توسط خانم گل  | 

 

Come to me

I want to feel you

And the world will see

The story of a burning love

With its fire in my heart

See love in my eyes

Feel love through my fevered face

Listen to my breath

And hear the song of love

Dream with me the dream of Love

Let's climb the highest mountain

Let's swim the deepest ocean

Let's fly to the farthest star

Nothing seems impossible for our love ... ok

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 16:1  توسط خانم گل  | 

خسته

 

خسته‌ام ، خسته از اين دنيا‌ي سياه و سفيد، قلبم و مردماني كه خاكستري را نمي‌شناسند ، آبي آسمان را نمي‌بينند و بر سبز سبزه‌ها مي‌خندد. خسته‌ام ، خسته از دل‌بسته‌گي‌هايي با رنگ عشق ، با نام عشق و با هر چه دروغين است از عشق . خسته از اين چشم‌هاي پر دروغ كه پيشه‌ي‌شان فريب است و رسم‌شان ني‌رنگ. خسته‌ام ، خسته از انتظار بيهوده . خسته از نيامدن‌ها و رفتن‌ها و حتا از ماندن‌ها . خسته از ماندن و بدين‌سان زيستن.

                                     خسته‌ام ، آري ، خسته‌ام...

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 15:54  توسط خانم گل  |