پری
پری لحظه به لحظه ام اوج تکرار پری شد همدم تنهایی من
پری جون خسرت چشمان تو قلبم شکسته
پری جون وقتی نیستی دل گسسته
تو مثل خونی تو رگهام تو دلیل زندگیمی به خدا دیوونه نیستم من همینم که میبینی
پری لحظه به لحظه ام اوج تکرار پری شد همدم تنهایی من
پری جون خسرت چشمان تو قلبم شکسته
پری جون وقتی نیستی دل گسسته
نخور غصه تو یک روزی بره اشکات چه دلگیرم
بیا پیشم پری من که قلبم بی تو می گیره
تموم آرزوهایم تموم لحظه های من بدون تو شده هرزه
شکایت کن زه قلب من تو حق داری بکش من را
من لایی و وامونده زیادیم تو این دنیا
ببخش من را که از عشقت برای خود چه ها گفتم
منه یه لاقبای کور را تو ببخش ای پریم
نمی دونم چرا از تو هوای عاشقی خواستم
نفسهای تو افسانست بزن تو بر سر عشقم بگو که تو برو گمشو
چقدر رو داره این قلبم نمی دونه تو چی هستی
تو هستی یک فرشته و منم درگیر و مافنگی
منه حارص نمی دانم یه عمری در پی کارم
تو را دیدم به خود گفتم فرشته تو منم بیشتر زه یه احمق نیستم
فرصت نشد٬بمونمو از تو نگهداری کنم.....
گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برام
اگه یه وقت بگی نرو رفتن پر از درد برام
گفتم صداتو نشنوم ندیده از پیشت برم
پشت سرم زاری نکن چی کار کنم مسافرم
من میرم ولی باز تو بدون همیشه یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه
گل من خوب میدونی بی تو تک و تنهام عزیزم اگه تو نباشی میمیرم
* قسمت نشد وقت رفتن ببینمت
لحظه های واپسین دیدار بود
او به رفتن بود و من در اضطراب
دیده ام گریان ، دلم بیمار بود
گفتمش از گریه لبریزم مکن
گفت: ناگزیرم ناگزیرم ناگزیر
گفتم او را لحظه ای دیگر بمان
گفت : می خواهم ، ولی دیر است دیر
در نگاهش خیره ماندم بی امید
سر نهادم غم زده بر دوش او
بوسه های اشک آلودم نشست
بر لب و بر گونه های خیس او
ناگهان آهی کشید و گفت : وای
زندگی زیباست گاهی گاه زشت
گریه را بس کن مرا آتش مزن
ناگزیرم از قبول سرنوشت.
ترانه خون شب تار که می سوزه در تب تو
اون که یه عمرغصه داره از دیدن غربت تو
تموم لحظه هاش شده فدای یه صحبت تو
مرحم زخمایتنش فقط یه بار دیدن تو
شهر سکوت چشم تو پر از ترانه های تو
برای یه بارم که شده بزار بشم اسیر تو
مسافر شهر شبام تو این خیابون دراز
تویی همه وجود من دلم به تو داره نیاز
همسفر قسمت من تویی تو اوج بی کسی
دست منُ بگیر که تنگ شده از دل واپسی
بغل بغل ترانه بود پیشکش ناز اون نگات
اون دل نالایق من فدای هق هق صدات
باغ کبودُ زرد ومات الهی که دلم فدات
من تورو دوستت دارمُ تو آخر قصه ها بخواه
منم همون مسافر جادۀ شبای دراز
یه نیمه جون بی صدا که می شکنه رو تن تو
بزار برم تا کنار شبت یه گوشه ایی جون بکنم
یه پیله از دردو غمام به دور این شهر بتنه

سوالات کنکور نرگس لو رفتند
در نمای پا یا نی سریال نرگس که بهروز ونسرین در برف راه میرفتند بهار کجا بود؟
1- خانه بخت 2-خانه سا لمندان 3-از فرط بزرگی ترکیده بود 4-چون زمستان بود بهارنبود
خانه عموی نرگس چه سرنوشتی پیدا کرد؟
1-افتاد تو طرح 2-در اثار فرهنگی ثبت شد 3-به سریال نود قسمتی نرگس 2 اجاره داده شد
چرا موهای بهروز سفید شد؟
1-گذشت 3سال 2-استفاده از شامپوهای فاسد 3-ترس از باباش
سرنوشت بچه دوم سمانه وهدایت چه شد؟
1-به سرنوشت بچه اول دچار شد 2-پیش مادربزرگشه 3-مگه سمانه بچه دار هم شد
تو كه بودي دليل بودنم با اينكه از تو دورم ولي دوستت مي دارم فراموشم نكن چون بي تو تنهايم اي تو كه يار و ياورم بودي تك ساربان كاروان عشقم تو بودي از عرش تا فرش تنها تويي دليل بودنم فراموشم نكن چون ديگر جز تو چيزي ندانم در زبانم جز نام تو هيچ نامي نبود دلم غرق درياي عشقت بود جز تو نجات غريقم كس نبود من هنوز خواهان احساس تو هستم خواهان خاك كويت من هستم مگر تو نبودي معلم عشقم بودي مگر تو نبودي كه عاشق شدن آموختي مگر تو نبودي كه از عشق نام بردي حال چه شد كه همه چيز را از ياد بردي حتي مرا كه عشق خود نام بردي تو كه بودي دليل بودنم با اينكه از تو دورم فراموشم نكن چون بي تو تنهايم
حرفهايی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود ؛نمی گوييم.
و حرفهايی است برای نگفتن ؛
حرفهايی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند.
حرفهای خوب و ماورايی
حرفهايی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود ؛نمی گوييم.
و حرفهايی است برای نگفتن ؛
حرفهايی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند.
حرفهای خوب و ماورايی
همين هايند !
و سرمايه ی هر کسی به اندازه ی حرفهايی است که برای نگفتن دارد.
حرفهای بی قرار و طاقت فرسا
که همچون زبانه های بی تاب آتشند.......
یک بار تو را دیدم و دیوانه شدم من
........................................
اینم به عنوان حسن ختام که واقعآ حرف دلمه :
اگر روزی مردم بر سنگ مزارم بنویسید :
آشفته دلی خفته در این خلوت خاموش ،
او زاده ی غم بود و ز غمهای جهان گشته خاموش
خسته و تنها ، همدم غمها
در حصار خلوت دل پیچیده فریاد من
نه ایمانی ، نه وجدانی ، جز حیله و نیرنگ
در سرزمین قحطی عشق نشسته ام دلتنگ
رنجیده از تو ریشه ی جونم
عشق و تنفر ناباورانه آمیخته با خونم ![]()
تویی زیباترین زیبای دنیا
تو مثل امید یک قناری
قراری بر دل هر بی قراری
منم یلدای بی پایان عاشق
تو بودی مرحم زخم شقایق
تویی لالایی خواب خوش آواز
بالم را مشکن در اوج پرواز
نگاهت را می پرستم ای نگارم
فدای تار مویت هر چه دارم
چون عشق تو گفته ام یار تو خواهم ماند
ما را هراسی نیست از بی وفایی
گر تو بی وفایی کنی من وفادار خواهم ماند
بیا و سوگند یاد کن که چون مجنون عاشق
که تا زنده ای به عشق لیلی وفادار خواهی ماند
........................................
اینو به یکی میگم که خیلی بی وفاست
تو که قصد جدایی کرده بودی
خیال بی وفایی کرده بودی
چرا با این دل من
زمانی آشنایی کرده بودی؟
آری ....امشب مي خواهم از تو بنويسم
و چه سخت است نانوشته ها را نوشتن
واژه هاي بي حرف ؛ بي صدا
بالا تر از محبت را چه مي خوانند؟
رها تر از عشق را چه مي نامند؟
مي خواهم دنيايي بسازم به نام تو
و در آن بردارم فاصله را
حذف كنم غربت را
چشم ها بي پايان
همه بر مفرش فيروزه ز تو بنويسند
تو را اي شاه كليد واژه هاي آسماني
تو را چگونه بستايم؟
واقعا چگونه؟؟
بايد فراموشت کنم
چنديست تمرين ميکنم
من می توانم! می شود!
آرام تلقين ميکنم.
حالم، نه، اصلآ خوب نيست...
تا بعد بهتر می شود!!
من می پذيرم رفته ای،
و بر نمی گردی همين!
کم کم ز يادت می روم،
اين روزگار و رسم اوست!
اين جمله را با تلخی اش
صد بار تضمين ميکنم
بايد فراموشت کنم
چنديست تمرين ميکنم
من می توانم! می شود!
آرام تلقين ميکنم.
حالم، نه، اصلآ خوب نيست...
تا بعد بهتر می شود!!
من می پذيرم رفته ای،
و بر نمی گردی همين!
کم کم ز يادت می روم،
اين روزگار و رسم اوست!
اين جمله را با تلخی اش
صد بار تضمين ميکنم
چطور دلت اومد بری، گریه که سهم من نبود
قصه که از سر نمیشد، با یکی بود یکی نبود
چه جوری باورم بشه، رفتن تو تنگ غروب
چه جوری آخه سر رسید، فرصت اون روزای خوب
به خدا باورم نشد، وقتی که نشناختی منو
تو چنگ دیو گریه ها، واسه چی انداختی منو
از شب پر پر زدنم، چطور تونستی بگذری
من که غریبه نبودم، چه جور دلت اومد بری
گفتی به من تو هم برو، یه قصه تازه بگو
گفتی به من راهی بشو، تو جاده های پیش رو
آخه بگو منو به کی، سپردی وقت بی کسی
چرا نخواستی بمونی، به داد اشکام برسی
با یکی بود یکی نبود، قصه که از سر نمیشه
هیچ کس آخه به غیر تو دردام رو از بر نمیشه

دوس دارم از شما بگم ببخشیدا جسارته
اگه بگم شما گلید که مایه ی خجالته 

![]()

منتظر یه فرصتم حضوری خدمت برسم
خیلی ببخشیدا ولی ُ سر شما کی خلوته 

![]()

از دل رسوام می دونم ایراد فراوون می گیرید
خاکش ولی تبرکه ُ مال غمای غربته 

![]()

راحت بگم اون دلی که خودش یه روزی خونه بود
چشش به دنبال شماس ُمنتظر مرمته 

![]()

شما با من موافقید عاشق اگه عاشق باشه
خوب می دونه که عاشقی قشنگ ترین جسارته 

![]()

یه جا یکی نوشته بود اوج مقام عاشقی
به جراته بوسیدنه ، به مدت حسادته 

![]()

دیشب تو کوچه شنیدم یکی می گفت ستاره اید
گفتم ستاره روزا نیست دیگه نگید این تهمته 

![]()

یه شب نمی دونم چی شد رد شدی از تو خواب من
از اون به بعد همش می گم خوابم یه جور عبادته 

![]()

امضاء کنم یا نکنم واسه شما فرقی داره ؟
یه دیوونه که نه بگین ُ فکر میکنه قیامته 
دوست دارم
یعنی میخوام واسه خودم دعا کنم
دعا کنم نگام کنی
تا جای پای اون نگات بمونه رو قاب دلم
روی تموم جا پاهات گلای میخک میکارم
هر روز غروب واسه نگات دلم رو بی تاب میذارم
به صدتا قاصدک میگم خبر بدن به آسمون
تا بیاد و نم بزنه به میخکای آرزوم
قلب خودم رو با خودت کوک میزنم به آسمون
تا پیدا شه ستاره ای که گم شده تو کهکشون
من و تو عاشق میمونیم تو قصه های بی ریا
میشیم ستاره ای واسه قلب تموم عاشقا

بگو که دلدارت منم يار وفادارت منم
بگو تو راه عاشقي همدم و همراهت منم
بگو تا تيشه بزنم تيشه به کوهها بزنم
منم که فرهاد توام آخه تو شيرين مني
بگو تموم شه دلهره دلهره هاي شب من
بگو تموم شه اشک من اشک شباي سرد من
من با خيالت همه شب اشک ميريزم ? اشک ميريزم
با خاطرات عشق تو قلبمو پر پر مي کنم
گفتم خريدارت منم گفتي خريداري شدم
گفتم به جونم مي خرم گفتي نداره ارزشي
گفتم که دلواپستم نکنه بيراهه بري
گفتي که کار عاشقاست تنهايي و دلواپسي
گفتم که ديوونه نشو عاشق تر از من چه کسي
گفتي که ديوونه تويي تو اين روزا عاشق مي شي
بگو که ميشناسي منو همون که ديوونه ي توست
هموني که با يک نگاه شده اسير و مبتلا
نگو که بي وفا شدي دلداده ي رويا شدي
نگو تموم فکر تو اينجا که نيست جاي ديگست
بگو هنوزم عاشقي دلواپس حال مني
بگو بهونه ي توام عشق توام مال توام
بگو که هم صدا بشيم آخر عاشقا بشيم
بگو که حسرت نخوريم تا پاي جون ما با هميم
بگو تو هم سخت برات دقيقه هاي بي منو
بگو که باورت شده حرفاي من روياي من
بگو که اشکاي تو هم اب ميشن از دوريه من
دل صبور عاشقت تنگه براي ديدنم
حرفاي من تموم شده منتظره ديدنتم
منتظرم تو کوچمون بپيچه عطر تن تو
جون بگيرن گلاي سرخ دوباره با ديدن تو
حرفاي من تموم شد و بسپردمت دست خدا
یه جائی...
تمام رویاهاش ،لبخند توست .
و وقتی به تو فکر میکنه
احساس میکنه،که زندگی واقعاْ با ارزشه.
پس هر وقت احساس تنهای کردی،
یه نفر ......
یه جائی...
در حال فکر کردن به توست
نميخوام بگم که قدر يه
دنيا دوستت دارمنميخوام بگم که مثل
گلینميخوام بگم که
سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اسنميخوام بگم که مثل
اب پاک و زلالینميخوام بگم که
دوستت دارمبگذار به آفتاب بنگرم.
و به رقص ابرهای خیره سر...
بگذار تا سپیده ای دیگر را
بر پهنه ی آفاق هستی ام
به نظاره بنشینم.
یا که حتی به گرمی یک لبخند
فانوس محبت را
بر درخت قلبی پاک بیاویزم.
بگذار تا دمی
کنار او بیارامم.
لحظه ای درنگ!
می خواهم گلی ببویم.
شعری سرایم.
خطی نویسم.
نقشی نگارم.
اندکی مهلت بده تا
اشکی فشانم.
و یا حتی...
حتی...
آه...نه!
گویی برای نفس کشیدن هم
دیگر مجالی نیست!
دلم برای کسی تنگ است ...
که چشمهای قشنگش را...
به عمق آبی دریا می دوخت...
و شعر های قشنگی چون...
پرواز پرنده ها می خواند...!
دلم برای کسی تنگ است...
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد...
و پري دلم را با وجود خود خالي...
دلم برای کسی تنگ است...
کسی که بی من ماند...
کسی که با من نیست...
دلم برای کسی تنگ است...
که بیاید...
و به هر رفتنی پایان دهد...!!
دلم برای کسی تنگ است...
که آمد!
رفت!
و پایان داد...
کسی ....
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود!!!!!!

به عشق گفتم : تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت

به احساس گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم من رو تنها گذاشت و رفت

به وفا گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم اونم من رو تنها گذاشت و رفت

به تنهايي گفتم: تا تو رو دارم تنها نيستم ، ماندو همدم و مونسم شد.
آسمون به ماه میگه: عشق یعنی چی؟..
آسمون میگه : انتظار دیدن تو....
عشق نمی پرسه تو کی هستی؟
فقط ميگه: تو ماله منی .
عشق نمی پرسه اهل کجايی؟
فقط ميگه:توی قلب من زندگی می کنی .
عشق نمی پرسه چه کار مي کنی؟
فقط ميگه: باعث می شی قلب من به ضربان بيفته .
عشق نمی پرسه چرا دورهستی؟
فقط ميگه:هميشه با منی.
عشق نمي پرسه دوستم داری؟
فقط ميگه: دوستت دارم .
ازم پرسيد منو بيشتر دوست داری يا زندگی تو؟ خوب منم راستش رو گفتم ، گفتم زندگيمو!
ازم نپرسيد چرا؛ گريه كرد و رفت اما نمی دونست كه اون خودش زندگيمه !

اونی که گفته بود پیشم مـی مونه
کسی که من دلم می خواد همونه
اونی که تو پایـیزواسم قسم خورد
فــقط بــا مـن هــمیشه مــهـربـونـه
اونی که گفت قسمت همش دروغه
یـه چــیـزیـه درسـت مـث بـهـونـه
اونـی که مـاجـرای عـاشـقـیـشـو
گلدونه اطلسـی مـونـم مـی دونـه
اون کسی که می گفت ستاره ها مون
تــو بـهـتـریـن نـقـطـه کـهـکـشــونـه
اون که می گفت توکل دوتامون
بـه لـطـفـای خـدای آســمــونـه
اونی که می گفت دق می کنه اگر که
پـای کسـی دیـگـری در مـیـونـه
اون که می گفت چاره فقط سکوته
واســه جـواب حـرف عـاشـقـونـه
نـمـی دونـم چـی شـد کـه رفـت آخـر
پیغام فرستاد من می رم دیگه دیونه
دلم برات تنگ شده خیلی وقته لحظه دوری ازتو خیلی سخته
نمی دونی چه تلخه بی تو بودن چه معنی داره بی تو شعر سرودن
دلتنگی هام فراون دل دیگه بی تو داغون دنیابا اون بزرگیهاش بی تو برام یه زندون
هوای چشمام بارون
هیچکس جزتو ندارم که سر رو شونش بزارم باز مثل ابرای بهار باسش یه دنیا ببارم
به سرهوای تودارم اینجوری داغونم نکن من که اسیر عشقتم بیا و زندونم نکن
زندگی بی تو مشکل خودت اینو خوب میدونی بیا و این آخر عمر بگو همین جا میمونی








کسی گفت شرط دوست داشتن و عشق حفظ آن هست
راستی نهايت عشق را می توانی در چشمهای مضطربم بخوانی؟
اگر می توانی پس تو هم مانند من عاشقی!!!
گفتم اضطراب؟ از کجا فهميدی ؟از رنگ زرد رخسارم؟؟؟
يادم نيست از که شنيدم اما خوب گفت که:
عشق رنگ زرد خورشيد مهربان است....
راستی عشق را از رنگ پريده ام می خوانی؟؟؟ می خوانی مگر نه؟؟؟
نازنينم قسم به لحظاتی که ياد تو دنيا را برايم بارانی می کند!!!!!!!
آها!!!! راستی کجا می روم؟؟؟؟ عشق سوگند خوردن دارد؟.......
نه.........مگر نه؟؟؟
ديدی پس تو هم عاشقی مانند من.......
مثل خيلی ها که کسی را دوست دارند و هرشب قصه ی وصال را زمزمه می کنند
ميدانی نازنينم .......می دانی مگر نه؟ ؟ ؟ بگويم؟ ؟ ؟ بازهم؟
آخر عهد کرديم که راز دل با کس نگوييم ؟ ؟ ؟
پيمان شکنی بکنم؟ ؟ ؟
دوست داشتنت را فرياد بزنم؟ ؟ ؟ می خواهی؟ ؟ ؟
نه ؟ ؟ ؟
آهان پس خودت می دانی ؟مگر نه؟؟؟
دوستی گفت: با دل شوريده ام آرام تر
آرام در گوش تو می خوانم !!!!فقط در گوش تو می خوانم

زمان عاشق شدن نيست
هواى عاشق شدن هست
فغان كه اين شورِ مستى
نمى كشد از سرم دست
جهان پر از ديدنى هاست
فغان كه چشم حريصم
زِهَرچه زيبا كه بيند
به خاطرم خواهشى هست
شب و نسيم بهارى
گل و مِى و شادخوارى
بِدان معاشر كه دارى
مگر توانى نپيوست؟
خوشا زمانِ جوانى
كه بازوان ظريفم
سرشته از مهربانى
به شانه اى حلقه مى بست.
•
هنوز اين دل جوان است
هنوز جان مهربان است
هنوز تن شوخ و شيدا
هنوز من عاشق و مست:
شبى به دل وعده دادم
كه يارى از در درآيد
عروس شد در خيالم
سپيد پوشيد و بنشت
به خويش گفتم كه: عالى!
نظر در آيينه كردم
زشرمِ آن خوش خيالى
زدستم افتاد و بشكست...
بگذار آن باشم كه با تو تا آخرين لحظه زندگی خواهد ماند
بگذار آن باشم كه با صداقت با تو درد دل ميكند و با يكرنگی و يكدلی زندگی ميكند.
بگذار آن باشم كه ديوانه وار در شهر نام تو را فرياد ميزند و آن باشم كه برای عشقت:
جان خواهد داد
بگذار همانی باشم كه در شادی هايت ميخندد و در غم هايت با تو شريك است.
بگذار كسی باشم كه به داشتن چينين عشقی مانند تو افتخار كند.
بگذار كسی باشم كه وقتی كلمه دوستت دارم را بر زبان می آورد اشك از چشمانش سرازير شود.
بگذار همانی باشم كه تو ميخواهی ، همانی باشم كه تو آرزوی آن را داری.
بگذار كسی باشم كه با احساس سخن نگويد ، از ته دل دردش را بگويد و از تمام وجود عاشق و دل شيفته تو باشد.
بگذار كسی باشم كه زمان تنهايی اش تو همان تنهايی او باشی و زمان خوشبختی اش تو همان خوشبختی او باشی.
بگذار همانی باشم كه با باوری عميق به تو و زندگی نگاه بيندازد و با احساسی پاك عاشق قلب مهربان تو باشد.
بگذار همانی باشم كه بتوانم ستون های استوار زندگی را با محبت و عشق بنا كنم تا تو با آرامش با من زندگی كنی.
بگذار همانی باشم كه تو در روياها منتظر او ماندی و به استقبال او رفتی.
بگذار كسی باشم كه ديگر به جز تو به كسی ديگر نگاه نكند و تنها تو باشی و قلب مهربانت و يك دنيا عشق در وجودش.
اينك من با تمام وجودم كاری كرده ام و خواهم كرد كه هم تو را به آرزويت رسانده باشم و هم خودم آينده ای خوشبخت را در كنار تو داشته باشم.
بگذار همانی باشم كه دوستش ميداری و بگذار همانی باشم كه برای عشقش جان خواهی داد. عزيزم بگذار![]()