تبليغاتX
به حد مرگ می پرستمت

به حد مرگ می پرستمت

تو مثل خونی تو رگهام تو دلیل زندگیمی به خدا دیوونه نیستم من همینم که میبینی

 

خدایا این صدا را می شناسی؟!

 

                    من او را دوست دارم ،دوست  دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 16:37  توسط خانم گل  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 16:36  توسط خانم گل  | 

چه نازی مامانیبچمه
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 16:35  توسط خانم گل  | 

هر شب وقتی تنها میشم حس می کنم پیش منی

دوباره گریم می گیره انگار تو اغوش منی

رُوم نمیشه نگات کنم وقتی اشکات تو چشمام با اینکه نیستی پیش من

انگار دستات تو دستام.بارون می باره وا تورو دوباره پیشم میبینم.

اشک تو چشمام حلقه میشه دوباره تنها میشم.

قول بده وقتی تنها میشم بازم بیای کنار من.

شبهای جمعه که میاد بیای سر مزار من.

دوباره باز یاد چشات زمزمه ی نبودنم

ببین عاقبت چی شد قصه ی با تو بودنم،خاک سر مزار من نشونی از نبودن،

دستهای نامردم شهر چرا ازم رُبودن.بارون می باره...

به زیر خاکم هنوز نرفتی از خیال من.

غصه نخور سیاه مپوش،گریه نکن برای من.

دیگه فقط ارزومه بارون بباره رو تنم غبار لحظه ها سپرد منو به باد رفتنم.

بارون می باره وا تورو دوباره پیشم می بینم.اشک تو چشام حلقه میشه دوباره تنها میشم.

دیگه فقط ارزومه بارون بباره رو تنم،رو سنگ قبرم بنویس تنها ترین تنها منم

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 16:34  توسط خانم گل  | 

امون از روزگار

آی امان بو روزگاردان خدااااااااا
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 16:33  توسط خانم گل  | 

نيستي

 نيستي ببيني پلكهايم شبها خواب نداردو تاريكي شبها چگونه بي حضورت آرامي چشمهايم را مي گيرد و باز دلم مي گيرد، مي ميرد.نيستي كه ببيني درياي اشك ديگر در چشمانم جا نمي شود مي ريزد مي بارد تو بگو به آنها چه بگويم چگونه آرامشان كنم، آه كه  بي تو با همه غريبه گشته اند دستانم هنوز بوي تو را مي دهد و گونه هاي تبدارم هنوز گرما مي خواهند گرمي نوازش  دستانت را كه چگونه غم از دل نازكم مي گيردو اكنون خانه اش خلوتگاهيست كه در آن ارواح عشق تو پرسه مي زنند ونبض ديوارهايش هنوز مي زند تا فرشتگانش از ذكر نام تو خسته نشوند تا هنوز زمين بچرخد آسمان غروب كند طلوع كند پاييز بيايد زمستان و بعد هم بهار و من باز در پاييز جا بمانم    باز جا بمانم!  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 14:52  توسط خانم گل  | 

دوستت داشتم

                                                یادت هست

                                            گفتم دوستت دارم

                             وتو گفتی کوچکی برای دوست داشتن

                                          رفتم تا بزرگ شوم

                                         اما آنقدر بزرگ شدم

                                     که یادم رفت دوستت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 14:48  توسط خانم گل  | 

يک دختر خانم جـــــوان و تحصيلکرده مســـلط به زبان فرانسه, خوش برخورد و خوش بيان با ظاهري آراسته و آشنا با موسيقي کلاسيک و تبحر در نواختن پيانو , جهت نظافت منزل نيازمنديم

 

ميدوني توي کلاس از کجا ترکارو تشخيص ميدن ؟
از اونجا که استاد وقتي تخته رو پاک ميکنه اونام دفترشونو پاک مي کنن

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 15:54  توسط خانم گل  | 

مي خواستم برايت هديه اي بفرستم

 

 نسيم گفت مرا بفرست تا موهايش را نوازش کنم

 باران گفت مرا بفرست تا صورتش را بشويم

 و اشکهايش را پاک کنم

 ناگهان قلبم گفت مرا بفرست تا دوستش داشته باشم

 و تو همه وجودم شدي

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 15:53  توسط خانم گل  | 

نانسی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 15:47  توسط خانم گل  | 

در شبی غمگین تر از من غصه رفتن سرودی

                                     تا که چشمم را گشودم از کنارم رفته بودی

ای دریغا دل سپردن به عشق تو بیهوده بود

                                    وعده هاو خنده های تو به نیرنگ آلوده بود 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 17:13  توسط خانم گل  | 

تو کی بودی ای مسافر که منو در من شکستی

رفتی اما در دل من تو همیشه زنده هستی

تو که بودی که به یادت باید اواره بمونم

پا به پای باد شبگرد برمو از تو بخونم

انتظار دیدن تو منو اروم نمیزاره

مثل بغضی که گلومو بسته اما نمیباره

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 17:12  توسط خانم گل  | 

اشکی که بی صداست            پشتی که بی پناست

        دستی که بسته است             پایی که خسته است

       دل را که عاشق است              حرفی که صادق است

       شعری که بی بهاست             شرمی که با من است

       دارایی من است                    ارزانی شما

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 17:12  توسط خانم گل  | 

یک روز یک ترکه میره خونه یک رشتی دزدی تفنگ را می گیره طرف رشتی میگه زنت بده من رشتی زنش رو میده ترکه میخنده مگیه تفنگم قلابی یود یعد رشتی میخنده میگه این هم زنم نبود خواهرم بود 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 14:9  توسط خانم گل  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 13:52  توسط خانم گل  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 13:49  توسط خانم گل  | 

برسنگ قبر من بنویسید خسته بود           اهل زمین نبود نمازش شکسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید شیشه بود       تنها از این نظر که سراپا شکسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید  پاک بود        چشمان او که دائما از اشک شسته بود

بر سنگ قبر من بنویسیداین درخت        عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود

 تقدیم به او که  بازیچه ام کرد  

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 14:51  توسط خانم گل  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 14:50  توسط خانم گل  | 

نگو بار گران بوديمو رفتيم .

نگو نامهربون بوديمو رفتيم .

آخه اينها دليل محکمي نيست.

 بگو با ديگران بوديم و رفتيم !!!!


+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 14:49  توسط خانم گل  | 

 

اگر ان شب نگاهم نمی کردی

اگر در ان شب تاریک بر این تنهاتر از تنهایی چشمک نمی زدی

اگر در اولین حرفم باورم نمی کردی

اگر نمی ماندی و می رفتی

من دیگر این که هستم نبودم

من دیگر این عاشق پاک باخته نبودم

من دیگر عاشق ان ستاره ی شب تاریک دلم نبودم

من دیگر اشنای این شبهای سرد تاریک نبودم

با شبی تاریک و چشمکی کوچک و لبخندی که فقط من می دانم شروع شد

و کاش خواب نباشد و وقتی روز بیاید باز تو باشی کنارم ستاره

و کاش تو باشی باز روشن در این دلم ستاره

و کاش من باشم و تو تک ستاره

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 14:40  توسط خانم گل  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 12:48  توسط خانم گل  | 

ما گذشتیم و گذشت انچه تو کردی با ما

تو بمان با دگران وای به حال دگران

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 18:26  توسط خانم گل  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 13:26  توسط خانم گل  |