سلام
تابستون با همه ی گرماش و خوبی و بدی هاش تمام شد
من چون محصلم دیگه آپ نمیشم
اما عید نظرات قشنگتون رو می خونم

امیدوارم موفق باشید
با تشکر از شما و عشقم
به امید دیدار
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 22:18  توسط خانم گل
|
بــــــــــــــــرای تــــــــــــو
می خوام یه شعری من بگم برای تنها یار خود
برای اون کسی که برد منو تو عمق قلب خود
برای یار دیوونم چه چیزی لایقش می شه
برای اون همزبونی که عاقبت منو می کشه
اسیر اون نگاش شدم آخه برای چی چرا
آخه برای اون می شه آدم کنه جونشو فدا؟
تنها چیزی که می دونم اینه که اون وفا داره
بدون اون تو زندگیم هیچ چیزی معنا نداره
اینو بدون عزیزه من وقتی که خلوت می شینه
نمی خوام فکری کنم فکری که آشوبی کنه
اگه بری ای نازنین بد جوری قلبم می گیره
سوگل من ای نازنین نری فراموشم کنی
بری به عشقه دیگری یه گوشه ای ولم کنی
به خدا طاقت ندارم من می میرم من می دونم
اگه اینو خوب بدونی
برای همیشه می تونی
منو تو قلبت بشونی
اینم بدون که من وفا دارم
آخه من دوست دارم.آخه من دوست دارم
مهسا
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 22:13  توسط خانم گل
|
زندگی را دوست دارم
چون تو را دوست دارم
وقتی که تو را دوست دارم زندگی زیباست
وقتی که همه چیز برایم زیباست میخواهم پرواز کنم
و به اوج برسم
چون آنوقت خدا را باور دارم
میگویند :پرنده مردنی ست پرواز را به خاطر بسپار
پس تا وقتی زنده ایم باید در درون پرواز کنیم
تا با مردن پرواز را به خاطر بسپار یم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 22:12  توسط خانم گل
|
بدترين درد اين نيست كه عشقت بميره
بدترين درد اين نيست كه به اوني كه دوستش داري نرسي
بدترين درد اين نيست كه عشقت بهت نارو بزنه
بدترين درد اينم نيست كه عاشق يكي باشي و اون ندونه
بدترين درد اين است يكي بميره . بعد از مرگش بفهمي كه دوستت داشته......!!!
اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي، بوته اي در دامنه اي باش ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد.
اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن.
اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه! همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود.
در اين دنيا براي همه ما كاري هست كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست.
اگرنمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش.
اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش. با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند.
هر آنچه كه هستي، بهترينش باش
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 22:11  توسط خانم گل
|





مطلوب من ...
سرم را گاهی بگير بين بازوانت
نکند يادت برود که سخت نيازمند توام
من اگر يادم برود تقصير توست که يادم نمی اندازی
تو بايد مرا بارور کنی
از تمام خواستن هايم
تو خيلی خوبی
برای کسی که دوستت دارد
و برای کسی که يادش رفته دوستت دارد
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 10:44  توسط خانم گل
|
+ نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 20:50  توسط خانم گل
|

خیلی نا مردی
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 11:13  توسط خانم گل
|
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 11:12  توسط خانم گل
|
این منم خوشتون میاد

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 20:40  توسط خانم گل
|
هر کسی که نظر نده انشاء ا... کچل شه
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 19:25  توسط خانم گل
|
باز خسته بودی،
باز خسته بودی،
به آغوشت کشیدم،
گفتی که خستگی را زجان من زدودی!
باز گریه کردی،
چواشکت بدیدم،
به آغوشت کشیدم،
گفتی که جز نکویی ز صدق تو ندیدم!
آمدی دلفسرده ز غمها
مانده بودی بی کس، می آمدی تنها
به آغوشت کشیدم،
گفتی: « به حق چه زیباست گسستن ز منها!»
گم بود نگاهت
به نامردمی ها
به آغوشت کشیدم،
گفتی که تازه گشتم از این همدمی ها!
به قلاب قلبت بدیدم
بسی ناملایم، بسی مرگ احساس
به آغوشت کشیدم،
گفتی: « به حس شدیدت رها گشته ام باز!»
به باران خورشید
به روی نگاهت شدی رنگ امید
به آغوشت کشیدم،
گفتی که امّید در من همچون جوانه رویید!
تو باز خسته بودی
ز عالم گسسته، جدا از جدایی چشم بسته بودی
به آغوشت کشیدم،
دیگر سخن نگفتی در من نشسته بودی!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 19:22  توسط خانم گل
|
چرا نميفهمی چرا باور نداری
آخه عزيزم تو انقدر ماهی جونه منی تو
به خدا قسم بهت ثابت ميکنم بهم فرصت بده
مهاله من بدونه تو باشم اصلاً نميشه
دوست دارم تورو خدا باورم کن
خوشحالت ميکنم قشنگم
به اون چيزای که تو زندگی ميخواستی ميرسی
فقط به قلبم گوش کن که فقط برای تو من همه کار ميکنم
ناراهت نباش عزيزه دلم ))))):
قول ميدم همچی درست بشه
بهم شانس بده
زندگيت عوض ميشه بهتر ميشه
خاهش ميکنم
دوست دارم برات ميميرم
اون قلبه مهربونتو وا کن
و اجازه بده من خونيی داشته باشم
در وجود و قلبه تو شيرينم
وجوده تو وجوده منه
قلبه نازه تو دنيا منه
چشمايه تو خورشيده من
همچيت نفس من
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 11:27  توسط خانم گل
|

نفرین به تنهایی
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 11:26  توسط خانم گل
|
علوم : عشق تنها عنصري هست كه بدون اكسيژن مي سوزد
رياضي : عشق تنها عددي هست كه هرگز تنها نيست
فارسي : عشق تنها كلمه اي هست كه ماضي و مضارع ندارد
ورزش : عشق تنها توپي هست كه هرگز اوت نمي شود
قرآن : عشق تنها آيه اي است كه در هيچ سوره اي وجود ندارد
انشا : عشق تنها موضوعي است كه مي توان توصيفش كرد
زيست : عشق تنها ميكروبي هست كه از راه چشم وارد مي شود
شيمي : عشق تنها اسيدي هست كه درون قلب اثر مي گذارد
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 20:11  توسط خانم گل
|
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 20:6  توسط خانم گل
|
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 20:6  توسط خانم گل
|
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 2:8  توسط خانم گل
|
+ نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 22:28  توسط خانم گل
|
شکوه بسی شنیده ام
از دل درد کشیده ام
کور شوم جز تو اگر
زمزمه ای دگر کنم
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 12:19  توسط خانم گل
|
وقتي چمدانش را به قصد رفتن بست
نگفتم : عزيزم اين کار را نکن
نگفتم : برگرد و يک بار ديگر به من فرصت بده
وقتي پرسيد دوستش دارم يا نه ، رويم را برگرداندم
حالا او رفته، و من
تمام چيزهايي را که نگفتم ميشنوم
نگفتم : عزيزم متاسفم ، چون من هم مقصر بودم
نگفتم : اختلاف ها را کنار بگذاريم ، چون تمام آنچه ما ميخواهيم عشق و وفا داري و مهلت است
گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده اي ، من آن را سد نخواهم کرد
حالا او رفته، و من
تمام چيزهايي را که نگفتم ميشنوم
او را در آغوش نگرفتم و اشک هايش را پاک نکردم
نگفتم : اگر تو نباشي ، زندگي ام بي معني خواهد بود
فکر مي کردم از تمام آن بازيها خلاص خواهم شد
اما حالا تنها کاري که مي کنم
گوش دادن به تمام آن چيزهايي است که نگفتم
نگفتم : باراني ات را در آر ، قهوه درست ميکنم و با هم حرف ميزنيم
نگفتم : جاده بيرون خانه طولاني و خلوت و بي انتهاست
گفتم : خدا نگهدار ، موفق باشي، خدا به همراهت
او رفت و مرا تنها گذاشت، تا با تمام چيزهايي که نگفتم زندگي کنم
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 12:11  توسط خانم گل
|
راز دل
مي پرسي تو را دوست دارم؟
حتي اگر بخواهم پاسخ دهم نمي توانم
مگر مي شود با کلمات ، احساس دستها را بيان کرد؟
مگر ممکن است با عبارات شرح داد که آن زمان که با ديدگان پر انديشه و روشن بين به من مي نگري چه نشاط و لطفي دلم را فرا مي گيرد ؟
مي پرسي تو را دوست دارم ؟ مگر واقعا'' پاسخ اين سوال را نمي داني ؟
مگر خاموشي من ، راز دلم را به تو نمي گويد ؟
مگر آه سوزان از سر نهان خبر نمي دهد ؟
راستي آيا شکوه آميخته به بيم و اميد ، که من هر لحظه هم مي خواهم به زبان آورم و هم سعي مي کنم که از دل بر لبم نرسد ، راز پنهان مرا به تو نمي گويد ؟
عزيز من ! چطور نمي بيني که سراپاي من از عشق به تو حکايت مي کند ؟
همه ذرات وجود من با تو حديث عشق مي گويند ، بجز زبانم که خاموش است
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 12:9  توسط خانم گل
|
کاش وقتی دلی می گرفت به یاد قلب شکسته اش تا صبح ستاره ها را مهمان چشمانش کنیم و شقایقهای عاشق را پیشکش قلب نا آرام او. کاش رسم معرفت را هیچ گاه از یاد نبریم . کاش وقتی دلی گرفت برایش سایبانی از مهربانی بسازیم و دستانی را که بوی عشق می دهند نثارش کنیم

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 12:9  توسط خانم گل
|
من
عاشق شدم
معشوق کیست؟

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 10:19  توسط خانم گل
|

دوستت ...
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 10:14  توسط خانم گل
|
مینشینم به پای عشقمان تا ابدیت
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 10:13  توسط خانم گل
|